منوی سایت


صفحه اول
 درباره پرتال سپهر
نظرات و پیشنهادات
ارتباط با ما



 اقتصادی تفریحی و خواندنی گالری عکس خانواده مذهبی اجتماعی و سیاسی موسیقی فرهنگ و هنر آشپزی شخصیت ها و بیو گرافی سلامت و پزشکی ورزشی تاریخ ادبیات دانش و فن آوری










     دروغ شکوفه می آورد اما میوه ندارد - مثل آفریقایی

اوج بخشندگي
 حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟»
گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت. في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد. مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم .
 گفتم : « والله اين بسي خوش بود.»...




غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع را (آن قسمت ) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است.

 پرسيدم كه اين چيست؟

گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سربريد) .

وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟

گفت : سبحان الله ترا چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟

پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟»

گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.»

گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! »

گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و   از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.»

بهارستان جامي 

نويسنده :
منبع : ایرانیکا

موضوع : ادبیات داستان | تاريخ انتشار : شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ | لينک مطلب | تعداد بازديد اين مطلب : 476 | نسخه چاپي


 

 



صفحه اصلی   درباره پرتال سپهر  شرایط ارائه خدمات   نظرات و پیشنهادات    ارتباط با ما

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه اینترنتی سپهر است
نسخه یک مجله اینترنتی سپهر